نی نی طلای مامان و بابا

بعد از مدتها اومدم

مدتی بود حال و حوصله نوشتن نداشتم،خوب میدونید که طبیعیه میبینید که طرز نوشتنمم عوض شده دوستان عزیزم ممنون از محبتی که به من دارید فعلا که تا 40 روز دیگه نباید به فکر نی نی باشم در حال حاضر مشغول درس و زندگی هستم.این ترم یه پروژه سنگین ترجمه دارم که به شدت رو اون متمرکزم.خداکنه موفق بشم. همسرمم تو این ماه محرمی دائم در حال مداحی کردنه و منم واسش شعر و سبک از اینترنت در میارم.امیدوارم امام حسین حاجتمونو بده. این روزا یه دغدغه دیگه هم داریم اونم خرید یه خونه است.دعا کنید موفق بشیم بخریم. ...
29 آبان 1391

چه بگویم؟

شکستن دل، ... به شکستن استخوان دنده می‌ماند؛ ... از بیرون همه‌چیز روبه‌راه است،... اما ... هر نفس،... درد ا‌ست که می‌کشی . .  و من ... چه درد می کشم .... خداااااااااااااااااااااا!! ...
23 مهر 1391

دلم گرفته نپرس چرا................

      وای از دست این تنهـایی، وای از دست این دل بهـانه گیر     وای از دست این لحظـه های نفسگیر ،ای خدا بیـا و دستهای سردم را بگیر   خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسـته ام   در حسرت لحظه ای آرامشـم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلـوعی دوباره ام   همه چیز برایم مثـل هم است ، طلوع برایم همرنگ غـروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیـالم نیست ، عادت کرده ام دیگــر….   عادت کـرده ام از همنیشینی با غمهـا ، کسی دلسـوز من نیست   قلبم رنگ تنهایی به خودش گـرفته ، دیگر کسی به سـرا...
28 شهريور 1391